هذيان ماه

هذيان ماه

در شب تاريك

بر م‍‍ژگان ماه

پرسه مي زند

هذيان

.

در گوش كوچه هاي كاه گلي

تلو تلو خوران مردي

خراباتي مي خواند

.

نه سوي قبله نياز

بر باور كهن دوست داشتن

سجاده ها

سبزينه عبوديت

مي كارند

.

بوي نان تنور داغ هاجر

تا هفت خانه مي برد

مهرباني را

.

درود گرم من به

روياهاي ماه و

فرزندان خلف

هاجر و سجاده هاي بي نياز و تلو تلو خوران مست

الهي

پيوند هذيان بر نهال اميد

جوانه زند

 

  

ششم خرداد نو د دو

   دوتا قایق

 

    دوتا قایق بیشتر نبود

    قایق من و  

   بقیه آدما

   چه فاصله وحشتناکی

   بین آندو

    یک دیوار مه

   غرق  کرد

   نمی دانم کدام قایق را

 

 

     *****

    تعطیلی

 

  گاهی وقتها

  همین جوری تعطیله
  بی مناسبت
  بی آنکه بخوای
  بدون  نوبت
  نمی دونم چرا باز نیست ؟

  کی فروخته شد

  اون همه حوصله

 

     ******

 

تنهایی

 

مدت ها

من و تنهایی

گاهی هم با خدا

قدم می زدیم

از روزی که آمدی و نیامدی

 خدا و تنهایی را بردی 

من ماندم و من 

 

 

      r@ kh

اول دی ماه نود و یک

خمیازه حسرت

خمیازه حسرت

 

نقش ها بر بوم افکار

 آسمان همیشه در بالا

 زمین و آبی دریا

  پائین         

            کجاست  نقاش ؟

  در کدامین قبیله ؟

  تا طرحی نو در اندازد

  برای مردگان بومی    

         وسیع تر ازاین چشم ها  

  آن ور حمام فین

  با چاپاران همیشه سوار

  خدایا تا کی پس ابرها ؟

  این همه ستارالعیوبی چرا ؟

  چرا ...؟

  تنور های گرم

  پس سیم های خار دار

  مردان قبیله  همه خمیده     

         زنان در خمیازه حسرت  

  بیا تا نان ها را قسمت کنیم

  بیاوریم ساز و دهل ها

  بیرون

  طرح شادی در اندازیم

 

       r@kh

  بیست یکم آبان نود و یک

 

 

مهر گیاه ؟

مهر گیاه ؟

 

غصه را با قاف

زندگی را با زد

نام ترا

با قلم مهر گیاه

عطاری سر سه راهی

می نویسم

ن . بودن .ات

را با کدامین قلم

با کدامین دستان  ؟

مادرکه با دستانی

رو به آسمان

سجاده اش مدام خیس بود

امروزبا آنکه  دیگر

قطره ای نیست

اما هنوز دلی سرشار

قلم هایی ست

غصه را باغین

زندگی را با زه

نام ترا در بایگان

خویش زیبا می نویسد 

 

 

          r@ kh

 دوم آبان نود و یک 


خاله خرسه

در بازار بی کسی 

دل من حراج 

چشم های نامحرمانی شد

که  تنها

 اتفاق های نیافتاده را می بینند 


من ایرانی ام

من ایرانی ام 

 

سلامی به بزرگی خورشید

دستان سخاوت زادگاه ام

دشتی  پراز بار  اشتیاق

جنگلی پیر و پر غرور

دریایی متلاطم عشق است

در همسایه گی ام 

مردی فریاد می کند

آتش بدون دود و

چوان بدون گناه

هرگز ندیده است

اما

هاجر آن زن میان بند بسته

وقتی در شادی و سرور و هل هله

کر می کشد

یعنی خانواده ای در تولد است

زندگی جریان دارد

پگاه ایی که موذن

منادی هوالباقی ست  

یعنی چون همه جا

یکی زین مشکلات

رهایی جسته است

اما باز هاجر در عصر گاهان

فریاد گوجه و بادنجان را

از سوختن بلند می کند

یعنی سفره

میزبان خانوداه است

یا

بوی عطر نان را

از تنور خویش می پراکند

یعنی سفره پرنان است 

سفره پرنان است  !!!

خوش آمدید

با مختصر تفاوت

زادگاه من چون زادگاه شماست

یعنی همه جا ایران ماست

آنکه مرا به ممیزی ببرد

چشمان خویش بشوید

من ایرانی ام و

ایران از آن من است

 

        R@ kh

 پنج شنبه شانزدهم شهریور نود و یک

 

پی نوشت : در خوش آمد همایش گرگان

 

 

مهتاب

 مهتاب

                    

 سرک  کشیده مهتاب

 باز امشب

 بد مستی می کند

  در بستر گرم تو

 کاش بال مهتاب ام  بود

 چون نور می گذشتم از شیشه خیال

 می آرمیدم  

 در آن وادی  مقصود

 چون  آن  عروسک همدم

 سر می گذاشتم بر بالین ات من

 ای ماوا گزیده در تن و جان

 پنجره خیال مرا ، مبند

 این پیکر نحیف من

 در اشیتاق صدای آرام بخش توست

 بگشای چشمان خنده را

 ببین مرا تا  فرصتی هست

 

 

    r@kh

 

 چهارم شهریور نود ویک

 

مثلث

مثلث

 

غم نان و غم جان نه

.

با دستان تهیهر شب در گرداب 

                  موج و وهم  شبانه وآسوده گی  نه

وتر قائم  و شیدا و مفتون  زاویه

که از نرگس مست اش شراره می بارد

اما چون سبویی ، دستانی بر گردن   

 ساغر طناز نجوایش  در گوش 

پی یاپی پر می کند ، پیاله 

 من تهی

از سر مستی و مدهوشی نیست پروا

در مستی این خمار طی می شود

رهی که مقصد اش نیست

 

از خودو زمین و زمان شکوه باید

ای سالکان طی طریق

در کدامین پگاه عازم من بر جای ؟                 

با دست و سر وروی ریش

چه سازم چاره درد خویش 

 

 

    R@kh

بیست و چهارم مرداد نود ویک

نار تی تی ( گل انار )

شعری از جناب علی جهانگیری : استان گستان  


نار تی تی  نارتی تی بر
گرد

روسری ات را جا گذاشته ای

بر شاخسار انار

شکوفه هایت پنهان نمی ماند

فانوست را به راه باد می آویزی

و دست های بازی گوش

روسری ات را به شاخه گره بزن

چرخ بزن با شلیته ی سرخ

گره بزن راه ها را به روسری ات

گره بزن روسری ات را به رمه

پسرک عاشق را چوپان کن

رمه هایت را به پیاله های شیر برسان

جنگل خو کرده به مه

دست هایش را از مه ،  کشیده بیرون تر

باران باران باران ، نارتی تی نارتی تی

جرینگ جرینگ الگوهایت

باران باران

تی بلارم

تی بلارم

هلی دار بوی تو را گرفته

بهار را برده  به بالاتر

گرگی که به گله زد پائیز بود نار تی تی

گرگی که به ساحل زد

گرگی که به موج

سواحلی بی آب

سواحلی بی کشتی

حتی بی پاروئی برای تلو تلو خوردن در باد

سالیک نمی کشند دیگر

چرخ نمی زند آسمان به دور سر ماهیگیر

پره نمی کشد ترکمن

دریا کوچ کرده به آن سوتر

حرامی راه آب را می زند

برکت آورده نمک ، بی نان

نان را به کمرت ببند نار تی تی

بهشت خیلی دور است

گندم  را به خانه بیاور

با بق بقوی کبوترانی از دریا

در خلخال هایت

و بوی شور ماهی  

و گله های شاد کولی

که در گوشه ی چارقدت تخم می ریزند

تخم می ریزند

آن قدر که مزرعه خوشه بگیرد ،

-         
از
ماهیان مست باردار

دریا بار از آب تهی می ماند

و صحرا از مادری

کره نمی زاید مادیان کهر

نه سپید ، نه سیاه

رنگی نمانده برای چارقد سولماز

نار تی تی  نار تی تی

انگشت های ستار نمی رسد به دو تار

قبیله هر روز

چادرهایش را به سمت باران کمی کج تر می کند

آلاچیق هایشان چه دور

باجی تنور خورشید روشن است !

بچسبان گندم را به سینه ی خرمن

ذکر بخوان نارتی تی ذکر بخوان

هی هو ها

هو با شلیته ی سرخ

سربند سیاهت کجاست

خنجر برادرانت کجا ؟

لاله های دوار به گرد دعا

خرمن را ببر به تمام صحرا

چرخ شلیته ات را می خواهند

هی هو ، هی هو ، نار تی تی نار تی تی

گرد تنت می چرخد

چشم های مست و مورب باد

وقتی که یال سرکش ترین اسب ها را به بازی می گیرد

کوزه هایت را بکش به زیر سینه ی خشک شتر

به زیر سینه ی آن مادیان کهر

و آن میش مستِ تازه بهار

تفنگم را بیاور دختر

اسبم را

تیر بیاندازم به آسمان

بخیلی نکند امسال با دشت

با نیزار کپور چال

و با شلیته های سرخ دختر انار

بره شوکای تشنه را به زیر سینه بگیر

چوپان را هم

دهانت را باز کن

چشمه را بکش به روستا

و به هر زائری که به هشت دروازه ی شرقی

دخیل بسته است

هی هو ، هی هو صدایت را بباف به یال آن کره ی سمند

سپید سینه ات را بریز به کوه بلند

گلوبندت را ببخش به دره هایی که

دهانِ بازِ  نیازند

گله علف می خواهد دختر

گله گرگ هم  می خواهد

اما نه این قدر نار تی تی

چشم به راه چه هستی سپید بخت ؟

سپیدم کن مثل پنبه زار در سپیده دم

لحاف جهازت با من

خم شو به سمت آب

بیجار را برکت بده

قوس کمرت را نشا کن درون شالیزار

آوازهای گل آلود

آواز های گل آلود را شفا بده

و آتش و دود و کته ی تازه دم را

آواز قورباقه ها را شلوغ کن

نعش خشک آسمان کشیده تا دور

نگاه کن به دست هایم

آب  را به زیر گونه هایت بگیر

ابر می خواهیم نار تی تی ابر

مادری کن

چارقد آبی ات فقط همین امروز

فقط همین خرمن

فقط همین سال

چارقد آبی ات  نارتی تی

چارقد آبی ات

 

 

 

 پی نوشت :

* نارتی تی به شکوفه های انار می گویند و نامی است برای دختران در شمال

* تی بلارم   فدای تو بشم

* هلی دار - درخت آلو

* سالیک - تور چرخان ماهیگیری

* پره  - نوعی صید ماهی با تور بزرگ

* کولی - نوعی ماهی کوچک که پیش از بهار  از دریا به رودخانه می آید

 

 

 

دستان تو  کو ؟

  دستان تو کو  ؟

 

چکه دارد سقف آرزو های من

دکمه های پیراهن ام 

بالا و پایین بسته

نیست دستی

برای این مجنون سر راهی

پس سرفه های ممتد

بکوبد پشت مرا

که آهسته تر

برون نیافتد رویا

 

 

    r@kh 

پانزدهم مرداد نود و یک