مثلث
مثلث
غم نان و غم جان نه
.
با دستان تهیهر شب در گرداب
موج و وهم شبانه وآسوده گی نه
وتر قائم و شیدا و مفتون زاویه
که از نرگس مست اش شراره می بارد
اما چون سبویی ، دستانی بر گردن
ساغر طناز نجوایش در گوش
پی یاپی پر می کند ، پیاله
من تهی
از سر مستی و مدهوشی نیست پروا
در مستی این خمار طی می شود
رهی که مقصد اش نیست
از خودو زمین و زمان شکوه باید
ای سالکان طی طریق
در کدامین پگاه عازم من بر جای ؟
با دست و سر وروی ریش
چه سازم چاره درد خویش
R@kh
بیست و چهارم مرداد نود ویک
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 10:23 توسط رحمت
|
پنجره