من ایرانی ام 

 

سلامی به بزرگی خورشید

دستان سخاوت زادگاه ام

دشتی  پراز بار  اشتیاق

جنگلی پیر و پر غرور

دریایی متلاطم عشق است

در همسایه گی ام 

مردی فریاد می کند

آتش بدون دود و

چوان بدون گناه

هرگز ندیده است

اما

هاجر آن زن میان بند بسته

وقتی در شادی و سرور و هل هله

کر می کشد

یعنی خانواده ای در تولد است

زندگی جریان دارد

پگاه ایی که موذن

منادی هوالباقی ست  

یعنی چون همه جا

یکی زین مشکلات

رهایی جسته است

اما باز هاجر در عصر گاهان

فریاد گوجه و بادنجان را

از سوختن بلند می کند

یعنی سفره

میزبان خانوداه است

یا

بوی عطر نان را

از تنور خویش می پراکند

یعنی سفره پرنان است 

سفره پرنان است  !!!

خوش آمدید

با مختصر تفاوت

زادگاه من چون زادگاه شماست

یعنی همه جا ایران ماست

آنکه مرا به ممیزی ببرد

چشمان خویش بشوید

من ایرانی ام و

ایران از آن من است

 

        R@ kh

 پنج شنبه شانزدهم شهریور نود و یک

 

پی نوشت : در خوش آمد همایش گرگان