سبد گل

 

یه سبد گل برات دارم

نمی ذارند که  بیارم

تو تنم دعوا شده

 بین دل و زبون

دل سبد واست چیده 

زبون تو حلق تمرگیده

دل میگه اون مال منه 

چشمام  اونو پسندیده 

زبون میگه بدون من

ول معطلی کارت زاره

خجالت هاش مال منه

خلاصه از دل و زبون

میگم خیلی  می خوامت

ای با صفا  تموم جون

 

 

          r@kh

 

  بیست یکم تیر نود و یک