آئینه
آئینه
پژواکی در کوه سرگردان
چون آمد و شد پاندولی
هر لحظه ضعیف و نحیف تر
در گوش آدمیان هیچ ،
ازتولد تاریخ به این ور
چه آسان در خیال بشر
مسبب و مقصر ایستاده روبرو
شاید هم در پستو
و شاید هم در پس چیزی
می شود آیا ؟
در آغوش اش بگیرم
در دریای خیال خود غرق شویم
تا ازین پس
پژواک کوه صمیمی تر در گوش نجوا کند
ای آدمیان
در زیر لباس های خویش
یا در فرزند من آئینه
جستجو کنید
آن مسبب یا تقصیر کاری را
غرق یا که گم گشته
r@kh
بیست یکم تیر نودو یک
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ ساعت 8:46 توسط رحمت
|
پنجره