ستایش
مرا از بامی پراندند
در اشیاق فرود ات
بر شاخه ای
نه نشستم
گفتم که می آیی !
چشمان بیدارمن
به در و کوچه ماند
دل ریش مرا از آسمان
مرهم شدی
دستان ستایش خدا
از نرگس مست تو خواندم
با تو بیدار نشستم
مشق عاشقی را ..
r@kh
بیست نهم اردیبهشت نود ویک|
ستایش مرا از بامی پراندند در اشیاق فرود ات بر شاخه ای نه نشستم
گفتم که می آیی ! چشمان بیدارمن به در و کوچه ماند دل ریش مرا از آسمان مرهم شدی دستان ستایش خدا از نرگس مست تو خواندم با تو بیدار نشستم مشق عاشقی را ..
r@kh بیست نهم اردیبهشت نود ویک+ نوشته شده توسط رحمت در شنبه سی ام اردیبهشت 1391 و ساعت
8:36 |
در دلم رد پایی از خداست بی خبر مهمان ام شدی قلبم اینک مزین به نقوش پای تو ست
******
حس تنهایی ام را با کسی قسمت نمی کنم دستان تهی ام زیبنده خیال تو نیست شاید در نگاهی شوقی که چشمان تو را می شوید از آن من باشد
r@ kh
بیست ششم اردیبهشت نود و یک + نوشته شده توسط رحمت در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 و ساعت
16:18 |
مدار مهربانی
در پرگار مهر تو سر آوردم به وجود سیاره مدار توام گر چه بی فروغ خوش ام در کهکشانی که تویی
*****
لباس مهرم را در مسیر تلاقی ا نوار مهربانی ات پهن کرده ام
***** شیب های سخت را حوصله کردیم چشمان غصه را لبان خنده مان صبوری کرد برای نبودن ات دستان حوصله ام کودکی می کند
r@ kh دوازدهم اردیبهشت نود و یک + نوشته شده توسط رحمت در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت
9:6 |
عطر نارنج
شکوفه های نارنج درآلزایمری چند شادی را گم کرده اند کجاست ؟ شالی که زنان مازنی به میان تنه شان می بستند . عطر نارنج در گذر از سیم خار دار شکایت باغ افسرده را سوی خدا می برند
******
زاغ باغم مال تو گلاب جویم از آن تو دستان بهارم را بگیر از من عطر نارنج و بوی چارقد مادرم می ماند یادگار
r@kh چهارم اردیبهشت نود + نوشته شده توسط رحمت در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 و ساعت
0:15 |
در شعاعی از تو
ساقی مفتون کهنه شراب خویش و جز خیال تو پیمانه ای راه به مستی ام نمی برد سجده گرآن نمایشگرم که نقش ترا در ذهن من مدام ترانه می کند . ازبغض هیچ با تو نمی گویم در هر شب مست خیالم و خمار شکن پگاه مستی ام ایی من در شعاعی از تو هستم و بس هر دم با تو هستم مست مست . ******** دستان تو در تمنای سخنی خوش با تفالی مدرن انگشت بر شماره می فشرد در غبطه خیزش در خیالت دوست داشتم صفحه ای گشوده باشم با آنچه که در قلب خویش برایت سرود ه بودم r@kh
سی و یکم فروردین نود و یک
+ نوشته شده توسط رحمت در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 و ساعت
7:10 |
فرود سیاوش
لا لا لالا لالایی بخواب چون همیشه دخت من ،ایرانکم گل نازم بخواب، آنسان به مسلخ می بردند سیاوش نه دیدی چه آوردند ؟ بر سر فرودش همی درید سینه خود جریره فرو غلتید خون مهربانی و دیوار اعتماد ازگج فهمی طوس !! چکا چک کی افشانده سود ؟ که مرگ ندایش می رباید شیر دلان را در آغوش تو ایران منی بخواب نازم هنوز ندمیده لبخند گل سرخ
r@kh ششم فروردین ماه نود و یک
+ نوشته شده توسط رحمت در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 و ساعت
15:10 |
شش و بش بهاری
( 1) بر می خورد برگ های برنده در مثلث قمار غرور و تردید و نیاز سرخ می گردد زوایای احساس می نشیند جفت در دستان نیاز
( 2) ترانه بهاری خاطرات تک برگ درختی ست در هجوم باد پائیز کابوس مرگ را چون حلقه دار در گردن سروی به امید رستن در بهاران ترانه خوانده است
( 3) غم نان و غم جان ندارم پرواز خدا در آسمان فریاد سایه اش بر روی زمین مرا بس
( 4) عریانی دستان خالی ات دستان بدون پنجه سرباز زخمی ست که تنها اسلحه اش دندان خشمی ست خصم را نشان رفته است
( 5) چون تاریخ فایده ات بسر آمد بر دار می کشند آن دیو سپید پای در بند را r@ kh شانزده فروردین نود ویک + نوشته شده توسط رحمت در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 و ساعت
3:16 |
او هم شعر می خواند روزی که گل آدم را سرشت شعر حوا را برایش نوشت
***** پلاسیده شد گلبرگ تنهایی در صندوقی پراز اشکهای ماسیده بر چارقد دلتنگی
******* خورشید مر گ آلاله ها را به تماشا نشسته است دریغ از قطره ای تمنا
***** غبار بی کسی مسافران دلتنگ را نم اشک کنار جاده ها شسته است ***** گرمی تو هیجان روز عاشقی ست اشتیاق از تو سرودن نگاه خا م عشق دائمی ست r@kh دوم فروردین نود و یک
+ نوشته شده توسط رحمت در پنجشنبه سوم فروردین 1391 و ساعت
0:24 |
دست عید ما لخت است
برگی خورده روزگار نیست پیدا خانه دلخواسته ی دلدار قفا چه بسیار دور ! رهی نه پیموده شد دوری که ما را سوار است و ما سوار دایره ای ست توان می برد نمی افزایدش بعد خانه ی خوش دلبر کجاست ؟ از زیر هزاران حجاب و معجر بوی عطر یاس و سوسن و نسترن پراکنده شد در زمستان ابری سرد مدام می دوم تا که بیابم بر دامن دلدار دست ترسم من و حیوان ملوس نتوانیم کنیم یار خویش را بوس
r@kh بیست و دوم اسفند نود نوروز بر شما مبارک + نوشته شده توسط رحمت در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 و ساعت
10:24 |
مشق عاشقی
دستان خنده اش بر گردن تو بوسه زد غم و بغض همخانه گشت
***** صدفی ، که موج خاطره از دریای وهم می آورد تصویر قلبی ست که بر درخت عشق کنده بودیم .
*****
این نزدیکی ست پشت تاریکی قفس مرغ عشق و شب در تنهایی بید مجنون اما در هیچ پستویی عقد مودت با کسی نبسته است زیرا ...
R@kh شانزدهم اسفند 1390
+ نوشته شده توسط رحمت در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 و ساعت
18:52 |
|
|